نقدی بر فیلم روز روشن و دربند

hossein shahabi حسین شهابی

 

حسین شهابی از ویکی پدیا 

نقد فیلم روز روشن حسین شهابی

 درهای بسته را که می‌کوبی همیشه کسی به انتظار در آن سوی در نایستاده است.این درها ممکن است در یک بازه زمانی بالاخره گشوده شوند اما معلوم نیست نویدبخش روزهای روشن باشند. حتی نمی‌شود حدس زد کسی که آن سوی در ایستاده و این تلاش و کشمکش برای گشایش را نگاه می‌کند تا ابد به انتظار بماند! «روز روشن» حکایت آدم‌هایی است که به در بسته می‌کوبند در حالی که از تبعات باز شدن در بی‌خبر هستند. خانم «فرهودی» (پانته‌آ بهرام) و آقای «کیانی» (مهران احمدی) کاراکترهای اصلی فیلم «روز روشن» هستند؛ «روز روشن» سعی در تبیین مسائل روز اجتماع دارد؛ مسائلی که بعد از سوار شدن خانم فرهودی به تاکسی آقای کیانی به تدریج مثل یک دمل چرکی سر باز می‌کند و مخاطب را با خود در این گره‌گشایی همراه می‌کند. این فیلم را باید در ردیف معدود فیلم‌های جشنواره قلمداد کرد که توانسته به مدد درونمایه‌ای یکدست و روان و ساختاری نه‌چندان پیچیده آنچه قصد دارد را به مخاطب منتقل کند. خانم فرهودی در مدت زمانی محدود فرصت دارد از فهرست آدم‌هایی که در دست دارد رضایت بگیرد و «پویان» که متهم به قتل شده را از مهلکه قصاص برهاند. او با آقای کیانی در ابتدای فیلم همراه می‌شود و به دنبال این آدم‌ها که در واقع قطعات گمشده پازل فیلمساز هستند می‌گردد. شاید دیالوگ‌های معمولی که در ابتدا میان ۲ شخصیت اصلی رد و بدل می‌شود برای تماشاگر خسته‌کننده بیاید اما دیالوگ‌هایی از این دست به نوعی زیرساخت اصلی فیلم را تشکیل می‌دهند. فیلمساز در سکانس‌های ابتدایی فیلم می‌کوشد از زبان این ۲ کاراکتر به ارائه کدهایی هرچند به ظاهر مجهول بپردازد تا از رهگذر وجود این کدها، مخاطب خود برای یافتن حقیقت دست به جست‌وجو و کنکاش بزند. به شهادت طلبیدن آدم‌هایی که از خانواده مقتول به واسطه شغل و موقعیت اجتماعی‌شان هراس دارند نخستین بارقه‌های شبهه‌برانگیز فیلم به شمار می‌رود، از این رو است که هرچه فیلم پیش می‌رود مخاطب برای کشف ماجرا دلهره بیشتری می‌گیرد. خانم فرهودی می‌کوشد آدم‌هایی که می‌شناسد را برای شهادت صحیح پای میز محکمه بکشاند؛ آدم‌هایی که گاه از زیر بار این مسؤولیت شانه خالی می‌کنند و گاه برای انجام ندادنش دست به فحاشی و حتی توجیهات غیرقابل باور می‌زنند. بازی پانته‌آ بهرام در «روز روشن» چندان دلنشین و باورپذیر است که مخاطب انتهای داستان را حدس نمی‌زند و از فیلم به عنوان اثری یاد می‌کند که آدم‌ها را در شرایط بغرنج قرار می‌دهد تا از آنها جوابی سرراست بشنود اما این همه ماجرا نیست! داستان فیلم در واقع از جایی رنگ می‌گیرد که منشی شرکتی که پویان در آنجا کار می‌کرده وارد می‌شود. حضور «ذاکری» (امیررضا دلاوری) به عنوان فردی که نامش در ردیف آخرین افراد فهرست خانم فرهودی قرار دارد نیز از فرازهای جذاب فیلم به شمار می‌رود. خانم فرهودی بعد از کشمکش‌ها و دوندگی کردن‌ها دست خالی و بی‌نتیجه در ماشین آقای کیانی به نقطه صفر می‌رسد و اعتراف می‌کند در همسو کردن شاهدان شرکت در نزاع پیش آمده برای اثبات بی‌گناهی پویان ناموفق بوده است، غافل از اینکه نقطه صفر خانم فرهودی هنوز فرانرسیده است! از آنجایی که جز یک نفر بقیه افراد حاضر در فهرست راضی به شرح آنچه در این نزاع دیده‌اند نمی‌شوند خانم فرهودی به پیشنهاد راننده‌ای که یک صبح تا ظهر او را در این مسیر انسان‌دوستانه همراهی می‌کند «ذاکری» را به کمک می‌طلبد. مخاطب تنها خانم فرهودی را می‌بیند که از پای تلفن به ذاکری پیشنهاد ۲ میلیون تومان پول در برابر ارائه شهادت در دادگاه به نفع پویان می‌دهد. اما رفتن خانم فرهودی به منزل «ذاکری» و مطول شدن انتظار آقای کیانی برای بازگشت او حاصل پیام‌های تلخی است که آه از نهاد مخاطب برمی‌آورد. شاید وجود چنین سکانسی در فیلم مخاطب را چون نگارنده به یاد فیلم «سگ‌کشی» بیندازد، اگرچه فیلم به لحاظ تمی که دنبال می‌کند از «سگ‌کشی» فاصله بسیاری دارد. فیلم با مقابل هم قرار دادن منشی شرکت و خانم فرهودی و دیالوگ‌هایی که به شکل مقطع و در نهایت محافظه‌کاری میان آن دو رد و بدل می‌شود تا جایی که هویت اصلی این دو کاراکتر نزد مخاطب عیان می‌شود (خانم فرهودی پرستار فرزند پویان است) و رابطه‌شان به خاطر وجود یک مرد به نقطه‌ای مشترک تلاقی می‌کند مخاطب را با تصویری مواجه می‌سازد که با برملا شدن حقایق فیلم وامی‌خورد و آن روی دیگر را به تماشاچی نشان می‌دهد. از این رو است که حسادت زنانه بر مساله اثبات بی‌گناهی پویان سرپوش می‌گذارد و خانم فرهودی بعد از پی بردن به رابطه عاشقانه منشی شرکت و پویان، منکوب و سرخورده از پرونده کنار می‌رود؛ پرونده‌ای که از قضا برای برنده شدن آن تاوان سختی را پرداخته است! بازی پشت دیوارهای بلند ندامتگاه مرکزی سرانجام پایان می‌یابد، وقتی که فقط مرزی نامرئی بین بازنده و برنده وجود دارد و غزل حافظ که معلوم نیست وصل یار را بعد از تحمل انتظاری سخت و طولانی در قالب تفأل بشارت می‌دهد یا نوشیدن جام تلخ حقیقت را پیشنهاد می‌کند!

پوستر فیلم روز روشن

 

 

 

حسین شهابی و نوری بیلگه جیلان

 حسین شهابی و نوری بیلگه جیلان فیلمساز ترک در جشنواره کرالا هند 2014

 

 حسین شهابی جشنواره فیلم کرالا   Hossein Shahabi Kerala

حسین شهابی

حسین شهابی

حسین شهابی

 حسین شهابی

             حسین شهابی

حسین شهابی

 فستیوال آرژانتین

 کنفرانس خبری حسین شهابی در فستیوال آرژانتین

 

 

 

نقد فیلم دربند پرویز شهبازی

«دربند» ماندن، مسئله این است
پوستر دربند
 

«دربند» می خواسته روایت بی پناهی و درماندگی و فرجام دهشتناک آدم هایی باشد که اسیر کلان شهرهای توسعه زده شده اند. فیلم اگرچه از پس انتقال این مفهوم برمی آید، اما هم به لحاظ منطق علّی و معلولی و هم به لحاظ کارکردهای فرهنگی و اجتماعی واجد برخی مشکلات اساسی است.فیلم «دربند» ساخته پرویز شهبازی، می خواسته روایتِ بی رحمی یک شهر توسعه زده شبه مدرن، نسب به یک دخترِ ساده و صمیمی(که اهل این شهر نیست) باشد. شهری درنده و بی رحم با آدم هایی که مالیخولیا دارند و جوان های بی تاریخ و بی هویت و بی مسئله ای که هیچ ندارند و با هیچ خوش اند. شهری که امانگاهی ندارد و جایی نیست که بشود بدان جا پناه برد. شهری که اهلش از جنس خودش هستند و هر کسی که اهلش نباشد، محکوم به نابودی است.«دربند» می خواسته روایت بی پناهی و درماندگی و فرجام دهشتناک آدم هایی باشد که اسیر کلان شهرهای توسعه زده شده اند. فیلم اگرچه از پس انتقال این مفهوم برمی آید، اما هم به لحاظ منطق علّی و معلولی و هم به لحاظ کارکردهای فرهنگی و اجتماعی واجد برخی مشکلات اساسی است.این فیلم در معرفی شخصیت های اصلی و پرداخت قصه، نقص هایی جدی دارد. «نازنین» کیست؟ ما درباره اصلی ترین شخصیت فیلم هیچ چیزی نمی دانیم و روند فیلم هم مشکلی از این ناشناسی حل نمی کند، بلکه تناقض ها بیشتر و بیشتر می شود. رفتار ساده و صمیمی او قاعدتاً باید ریشه در خانواده ای از این جنس داشته باشد، اما این خانواده کجاست؟ خانواده این دختر آیا نقشی بیش از یک حضور تلفنی ندارد؟ ضمن آنکه اساساً شخصیت «نازنین» دچار یک تناقض آشکار است. نوعِ ورود او به قصه و کیفیت رفتارش، نشانه هایی از یک دختر دست و پادار و آب دیده ای دارد که می تواند گلیم خود را از آب بیرون بکشد، اما برداشت او از «سحر» و جنس مواجهه اش با مشکلی که پیش می آید، آن قدر ساده لوحانه است که باورپذیری قصه را به چالش می کشد. او در بعضی جاها بیش از آنکه باید، بلاهت دارد و احساسات بی منطق او در برخورد با «سحر» بیش از اندازه فانتزی است.اما «سحر» کیست؟ یک دخترِ بی هویت و بی تاریخ و بی خانواده ای که هیچ کسی ندارد. معلوم نیست از کجاست و به کدام مختصات تعلق داشته است؛ چه، در این فیلم اساساً فردیت آدم ها موضوعیت دارد. هیچ خانواده ای وجود ندارد. هیچ رابطه ای به جز رابطه های نامتعارف رسمیت ندارد. رابطه خانوادگی اگر هم وجود داشته باشد یا در حد یک تماس تلفنی بی خاصیت و بی حاصل است یا از جنس رابطه پدر و پسری که هیچ اتصالی به هم ندارند. انسانِ این فیلم عبارت است از یک عنصر تنهای از خانواده بریده به دوستانِ نادوست پیوسته. این حد از انقطاع برای جامعه واقعی ما غیرقابل باور است.تیپ های ارائه شده در شب های خانه «سحر» بسیار سطحی اند. این موضوع اگرچه فضای عمومی فیلم را در انتقاد از یک شهر بی هویتِ بی سروپای غیرقابل اعتماد کامل می کند، اما چه دردی از شهر و جامعه دوا می نماید؟ این پرسش در نسبت با فیلم نیز مطرح است. این فیلم اساساً چه مشکلی را هدف گرفته و ناظر به درمان کدام درد است؟دوربین به همراه «نازنین» به گوشه و کنار شهر سرک می کشد، اما این سرک کشیدن های هول هولکی باز بر مشکلات فیلم می افزاید. معرفی ناقص و بدون پرداخت وضع زندگی مردم زیر پوست شهر، دغدغه های دخترهای دبیرستانی و... هیچ ربطی به قصه ندارد و شاید بیشتر می خواسته ادعای اجتماعی بودن فیلم را وجاهت ببخشد. هم چنین است خرده روایت هایی که در حاشیه قصه اصلی وجود دارد و بیشتر از آنکه ربطی به عالم فیلم داشته باشد، شعارهای فیلمساز را در بر می گیرد.
اما پرسش اصلی من این است. «دربند» دقیقاً با مخاطب خود چه می کند؟ دست او را می گیرد و به سرمنزلی رهنمون می سازد یا نفسش را «بند» می آورد؟ این فیلم دریچه ای به سوی آزادی می گشاید یا سایه ای می شود هم ارتفاع با «بند»؟

 استفاده از مطالب و عکسهای این سایت برای همه و در هر مقاله ای آزاد است

Use of content and images on this site are free for all

/ 0 نظر / 31 بازدید